ورس ۱

کفشاتو بپوش و لباس تن کن / میخوام ببرمت جایی که ماجراس چند دور

بزنی ببینی چند چنده شهر / تو بد بشی من یه نمه پرکنده‌تر

من؟ همون که خوش بود یه وقتی / سرحال و سنگی سفت بود میفهمی؟

همه چی پیچید رو همین حساب / روزاش هم مثل همه حتی روز تحویل سال

همیشه متنا بلند بوده مشتی / رفیق هر نوعش، با هرنوعی گشتیم

و دیدیم که باز با زخمی تنهاییمٰ، ولی / خو خوش گذشت یه وقتایی

غصه که مال قصه هاست / ما خوشیم همه جوره رو زمین با چشم باز

همین، دلیلی شد تیمار و بی‌دل / که ساده‌ترش میشه یه گرگ بارون‌دیده هه هه

ورس ۲

تمام طول روزتو میکنی تخـ ـمی سپری / فکر به چیزی که باختی ببری

اون مغزتو میـ ـگاد مثل سگ پشیمونی / تو گفته بودی که راه سختو میتونی ولی بعد دیدی

تویی و کمی مایه تو جیب / به جایی نمیرسی با این قدمای کوچیک

این زندگی گفت یه چیزو یاد پس بگیر / امید بده به جاش بیلاخ پس بگیر

یاد میگیری که ناشتا نرینی / جاهایی میری که یه موقع آشنا نبینی

نه حسشو داری، نه حال فک زدن / تو خودت پیچ میشی دیگه آره مثلا

حرفات همیشه بوی غم میده / تو آینه هم تصویره دیگه گندیده

هنوز بالاسرت گرماشو داری / راستی، دلخوشی هاشو سیری چند میده؟

ورس ۳

گرگ باش، مث من، مث ببر / مث جغد تو پرسه‌های شب

مث سنگ تو لحظه‌های سخت، تو عرصه‌های تنگ

نعره‌تو بذار تو بارون و / بشکون، رد شو حتی قانونو

دل نبند که تهش تلخیه / میشی مث من نفس تخلیه

با دستات، همیشه خسته رو تنت / رو زخماتم نمک وابسته بودنت

ترجیح میدی جای اینکه نقشه بچینی / واسه بعد، زندگیتو تو یه لحظه ببینی

میشه شب، میشه روز، میشه فردا / تو میخواستی نهرو کنی دریا؟ هه

شدی شبیه مردمت / ببین، تو رویا همیشه حقیقت گمه